آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
145
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
پوشيده بودند و عمامههاى به همان رنگ بر سر داشتند و دور عمامهها زنجيرههاى مكلل به ياقوت و فيروزه و زمرد و ساير سنگهاى گرانبها تعبيه كرده بودند داخل شد . خود والى لباسى در تن داشت كه با نقره مليلهدوزى شده بود و بر روى آن جبهء بسيار درازى پوشيده بود و در روى آن سنگهاى گرانبهاى مشرق زمين بهطورى مكلل بود كه زمينهء آن جبه پيدا نبود و مسلما بسيار گرانبها بود . كفشهاى او خيلى زينت داشت . اين امر كه والى قبل از ختم مجلس داخل تالار نشد به طورى اسباب رنجش سفير ما گرديد كه وقتى او آمد و تمام اهل مجلس از جا برخاسته تا زمين سر فرود مىآوردند ، سفير بهطور نارضايى در جاى خود نشست و هيچ حركتى نكرد . حقيقت حال اين است كه والى عمدا اين كار را مىكرد تا اهالى بر عظمت او حيران بمانند . سر رابرت شرلى تعظيم زيادى كرده در ظرف طلايى به سلامتى والى باده نوشيد . والى اظهار تشكر كرد و چون ديد كه سفير ما ساكت و صامت نشسته است بهسمت او نگاه كرده تبسم نموده به سلامتى او باده نوشيد و بعد از چند كلمه تعارف از اطاق بيرون رفت .